خرید بک لینک
من همون آدمیم که می تونم وقتی ناراحتم نشون ندم و بلند بلند بخندم، می تونم زیر بار فشار و استرس در حال له شدن باشم اما همون لحظه خیلی ریلکس بشینم و قهوه بخورم، می تونم غمیگین باشم اما وقتی کنار بقیه ام بزنم و برقصم، می تونم مشکلات شخصی خودمو داشته باشم ولی تو سختی ها دست بقیه رو بگیرم و نجاتشون بدم، حتی میتونم آدمهایی که بهم بدی کردن رو ببخشم!چون یادگرفتم باید قوی باشم و به کسی جز خودم تکیه نکنم. همین! + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 10:36 توسط sahar  | 

برچسب: نویسنده: آرمان رحیمی تاريخ: يکشنبه 29 خرداد 1401 ساعت: 23:07

به خودم که نگاه میکنم میبینم؛ باید چندین سالِ پیش به دنیا میآمدم! کنارِ حوضِ آبی خانمان، زیرِ درخت خرمالو چای مینوشیدم . من باید خیلی سالِ پیش زندگی میکردم تا در و پنجره ی خانهیمان چوبی میبود. و موسیقی را با گرامافون به جان و دلِ خانه تزریق میکردم. عصرها حیاطش را آب و جارو میکردم و بوی خاک نم خوردم میپیچید ،بعد دلمان گرم شود به عشق، به خانه، به زندگی...خلاصه بگم....از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ! من آدمِ این زمان نیستم. از تار و پود ام جا مانده ام ... من آدم دو سه دهه پیشم.. + نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 22:59 توسط sahar  | 

برچسب: نویسنده: آرمان رحیمی تاريخ: پنجشنبه 5 خرداد 1401 ساعت: 19:14

صفحه بندی